پریروز دوستم بهم زنگ زد که پاشو بریم ناهار بیرون

رفتنم از ناهار تبدیل شد به شهربازی ارم:))))))

بماند که چهقدر مادر جان به خاطر اتفاق های اخیر از من خواسته که نرم اونجا

منتهی نمیییییییییییشه اخه من عاشق هیجانم

خلاصه رفتیم . از اونجایی که من همه ی وسیله هارو سوار شدم به جز یکی دنبال هیجان خیلی شدید بودم و پیدا نمیکردم.

ترن هوایی مشهد بهترین دستگاهی بود که سوار شدم یعنی عالییییییا.فکر کنی روی ترن رو اون ارتفاع با چنان سرعتی میرفت که من کاملا از صندلی جدا شده بودم و رو هوا بودمنیشخند

 

خلاصه گفتیم همون  تابو  که تاحالا سوار نشدمو بریم.اقا من از پایین وقتی دستگاه رو دیدم اب دهنمو قورت دادم فقطهیپنوتیزم

یه تاب بود که تصور کنید با سرعت تمام در ازتفاع خیلی زیاد میچرخه و حین چرخش شمارو به صورت کاملا افقی اینور اونور میکنه یعنی یا روت به اسمونه وبا سرعت میری بالا یا با سرعت زیاد با صورت میای زمین

فقط اینو بگم من از شدت ترس جیغ نمیزدم.واقعا وحشتناک بود ولی خیلی حال داد

شب رسیدم خونه تند تند ابجوش خوردم خوب شم:)))))))))))