یه جورایی ارتباطم با اینترنت و دنیای مجازی کم شده این روزا

نه اینکه وقت نداشته باشماااااااااااااااااا...اتفاقا وقت دارم اما حوصله ندارم فکر کنم پیری زودرس گرفتم

دانشگاهم 3 روز تو هفتست...3روزم ورزش.همین

برعکس پارسال که این موقع تا خرخره توی انواع کلاس های درسی و غیر درسی فرو رفته بودم و خیلی هم خشنود بودم ازین بابت اما امسال عین تنبل درختی (البته من از نوع تنبل تخت خوابیم) میچسبم به تختخواب و با گوشی بازی میکنم..همون رو درس میخونم و البته همون رو هم خرت و پرت میخوردمخنثی

البته دراین میان تفریحات مختلفی دوستان تدارک میبینن که میرم و اونجا کمی تخلیه ی انرژی میشم..البته ناگفته نمونه که بعدش تا 3 روز خوابم تا انرژیمو دوباره جمع کنمنیشخند

 

من یه دختر 21 ساله ی همیشه خوشحالم که حتی دیگه حوصله نداره موهاشو اتو بکشهنیشخندوالبته همینطوری که هست خیلی از خودش راضیه(خداروشکر) و بزرگ ترین خوشحالیش توی این روزها اینه که چند روز دیگه نمایشگاه کتاب هست و طبق معمول میره تا میتونه کتاب میخرهقلبوالبته این خرید مصادف میشه با ایام تلخ و پر از اندوه امتحانات و اینکه در اخر بین جنگ کتاب های درسی و غیر درسی ,کتاب های جذاب غیر درسی برنده میشن و چشمای این دختر بیچاررو کاسه ی خون میکنن بس که جذابن

 

یه جا خوندم که نوشته بود که بدی این روز ها اینه که بعدا میفهمی چه روزهای خوبی بودن....دارم سعی میکنم از روزها لذت ببرم.از بی حوصلگی هام..از همه چی

از غر زدنای مادرانه و نگرانی هاش..از ترافیک وحشتناک تهران..از متروی شلوغ..از خرید کردن گاه و بی گاه..

وچه قدر این روزها که چشمامو بیشتر باز کردم بیشتر فهمیدم که اطراف من چه قدر پر از مهر و محبت هاییه که کم میدیمشون..دوستای خوبم ..خانوادم

این روزها و شب ها رو دوست دارم